سوپرایز ما ، سوپرایز تو
سلاااااااااااااااام نفس مامان
بعد از مدت ها دوباره من اووووووووووووووووووومدم. امروز یه فرصتی دست داده و یه حالی. که برات بنویسم. میخوام یه جریانی رو که چند روز پیش اتفاق افتاده واست تعریف کنم.
بالاخره تلاش های ما بعد از دوماه به ثمر نشست و از پوشک گرفتیمت. تو موفق شدی که شلوارت رو خیس نکنی و به موقع ما رو خبر کنی که دستشویی ببریمت(البته همین الانشم بیشتر وقتها خودمون میبریمت و حاضر نیستی خودت بگی جیش دارم
)
یه 10 روزی بود که وقتی از مهد کودک برمیگشتی دیگه شلوارای خیست رو برامون نمیوردی. من وبابات هم خووووووووووووشحال از این موضوع تصمیم گرفتیم که واست یه جشن کوچولو ترتیب بدیم و بهت جایزه بدیم. از اینکه دیگه بزرگ شدی و خانم شدی و نیاز به پوشک نداری و شلوارت رو هم خیس نمیکنی.
خلاصه بابات یه روز عصر که تو خواب بودی رفت برات یه کیک خرید و یه جایزه(اتو اسباب بازی). جایزه رو یواشکی کادو کردیم و صبح قایمکی به دور از چشم تو اونا رو به مهد تحویل دادیم و خداحافظی کردیم. نظرم این بود که من تو جشنتون نباشم. فقط خانم مربیت(مریم جون) با پرستارت(زینب جون) واست جشن روبگیرن و به هم کلاسی هات بگن ماشالا هزار ماشالا دختر گلمون خانم شده و بهت آفرین بگن ، که تو تشویق بشی.
خیلی سرت رو درد نیارم.....
ساعت 12ظهر بود که به زینب جون زنگ زدم و گفتم: چه خبرا؟ جشن رو گرفتین؟
اونم گفت : ای بابا
، آره جشن رو گرفتیم جایزه شم بهش دادیم. خوب که مراسم تموم شد شلوارش رو خیس کرد.
منو میگی ترکیدم از خنده
. خیلی سوپرایز جالبی بود. ما تو رو سوپرایز کردیم ، تو هم مارو
این ماجرا رو واسه بابات هم که تعریف کردم کلی خندید...
آخه جیگر مامان،عسلی مامان، خوشمزه ی من، این چه کاری بود کردی؟
اون روز این قضیه رو به روت زیاد نیوردیم، ولی خودت با خوشحالی اعتراف کردی که چه کاری انجام دادی و جایزه ت رو نشونمون میدادی
.
یواشکی یه چیزی بگم: خیلی باحالی.همه ی کارات شیرینه ، حتی همین کارت
.خاطره ی خیلی جالبی شد واسه ما.
خدارو صد هزار مرتبه شکر که از این مرحله هم به خوبی گذشتی و بزرگ و بزرگتر شدی. ایشالا همیشه شاد و خوشبخت باشی دختر کوچک منننننننننننننن
اینم یه عکس ناز از خودت و کیک جشنت و جایزه ت
الهی من فدای این نگاه خوشگلت





سوپرایز ما ، سوپرایز تو 